محمد باقر شريعتى سبزوارى

202

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

كه مصداق‌هاى عينى دارد كمك مىگيرد و از اين نوع معانى به عنوان ابزار كار استفاده مىكند و مفاهيم ثانوى را مىسازد . اين امور انتزاعى و ساختگى به صورت صفت و يا حكمى بر مصاديق آن مفاهيم اوليه صدق مىكند ؛ ليكن خود آن احكام و صفات ، درجه و مرتبه‌اى از وجود به شمار نمىروند و براى آن‌ها مصاديقى در ظرف خارج نيست و مفهوم « هستى » و موجود دربارهء آن‌ها صدق نمىكند ؛ مثل امكان ، حدوث ، قدم ، علت و معلول ، قوه و فعل ، وحدت و كثرت ماهيت و غيره ؛ فى المثل دربارهء انسان و سنگ و يا درخت مىتوان گفت : ممكن الوجود و يا حادث است و يا فلان حادثه ، معلول است و يا علت ، بالقوه است يا بالفعل ، دربارهء يك چيز مشخص مىتوان گفت : معدوم است ؛ مثلًا سيمرغ معدوم است ولى نمىتوان گفت : « عدم » وجود دارد ، چنان‌كه دربارهء يك شخص معين مىشود گفت : « نابينا » ست ؛ ولى نمىتوان گفت : « كورى » وجود دارد ؛ چون مفهوم كورى امر عدمى است ؛ يعنى « فقدان بينايى » ، و فقدان چيزى نيست كه وجود داشته باشد ، و به اصطلاح منطقىها از باب محمول بالضميمه نيست ، بلكه خارج محمول است . به بيانى واضح‌تر گاهى محمولى بر موضوع خاصى حمل مىشود ، در حالى كه علاوه بر وجود موضوع ، چيزى بر موضوع افزون شده و به آن اضافه و ضميمه گشته است ؛ مانند اين‌كه مىگوييم : « احمد پزشك است » . در اين مثال ، علم پزشكى به احمد حمل و بار گرديده است ، ليكن مبدأ و ريشهء اين حمل ذات احمد نيست ؛ يعنى ذات و حقيقت احمد از آن جهت كه ماهيت و ذات احمد است استحقاق حمل پزشك و دانشمند بودن را ندارد ، ولى از نظر حالت و كيفيت جديدى كه در سايهء تحصيل علوم پزشكى به دست آورده شايستگى و استحقاق چنين حملى را پيدا كرده است ؛ گويا علم پزشكى بر ذات وى انضمام يافته است . منطقىها به چنين موضوعى مىگويند : « محمول بالضميمه » . اما گاهى محمولى بر موضوعى به حمل صحيح و معقول صدق مىكند بدون اين‌كه محمول مرتبه‌اى از « هستى » را دارا باشد و بىآن‌كه در ظرف خارج و عينيت ، چيزى بر